محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

495

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

من نزول البلاء بجسمك . . . أو تغرّك ) تو را از همه بيمارىها و گرفتارىهاى اين جهان خبر دادم و از آن‌چه براى ديگران رخ داده بود برايت گفتم ؛ ولى تو پند و اندرز نگرفته و خود را نيرومند و شكست‌ناپذير شمرده و به گناهان خويش غره گشتى . ( و لربّ ناصح لها عندك متّهم ) خيرخواهى خداوند با نشان دادن اندرزها و عبرت‌هاى دنيا است . ضمير « لها » به دنيا بازمىگردد و لام جر نيز براى بيان نسبت و اختصاص است . منظور از تهمت نيز روىگردانى از خيرخواهىهاى خداوند است . اين بند مىگويد كه دنيا تو را اندرز مىدهد و تو به اندرزهايش گوش فرا نمىدهى . امام عليه السّلام در جاى ديگرى مىفرمايد : « انديشه ، آيينه‌اى شفّاف ، و عبرت از حوادث ، بيم‌دهنده‌اى خيرانديش است ، و تو را در ادب كردن خود ، همان بس كه از انجام آن‌چه از ديگران نمىپسندى ، بپرهيزى . » « 1 » به عبارتى آن‌چه براى ديگران اتفاق مىافتد ، بهترين راهنماى انسان است . ( و صادق من خبرها مكذّب ) اين بند عطف تفسير بر فقره قبلى است . ( و لئن تعرّفتها في الدّيار الخاوية و الرّبوع الخالية . . . و الشّحيح بك ) اگر احوال گذشتگان را با دقت مطالعه كنى و از گرفتارىهايشان پند گيرى ، دنيا را با دادن اين همه پند و اندرز ، بهترين معلم و مهربان‌تر از پدر و مادر خواهى يافت . ( و لنعم دار من لم يرض بها دارا ) دنيا در مقايسه با آخرت ، بدترين جايگاه است و هيچ جايگاهى بهتر از آخرت وجود ندارد . ( و محلّ من لم يوطّنها محلّا ) اين بند عطف تفسير براى فقره پيشين است . ( و إنّ السّعداء بالدّنيا غدا هم

--> ( 1 ) . « الفكر مرآة صافية ، و الاعتبار منذر ناصح ، و كفى أدبا لنفسك تجنّبك ما كرهته لغيرك » نهج البلاغه : حكمت 364 .